طلوع نمیکردی یه روز طفلکی نصف جون میشد
اگه تو بارونی بودی قلب من از رودخونه بود
اگه پرنده میشدی دست من آشیونه بود
اگه ترانه میشدی پر از صدا میشد گلوم
غم نمیشست تو قلب من اگه میشستی روبروم
اگه تو قایق میشدی من اقیانوس میشدم
راهتو گم میکردی تو ، واسه تو فانوس میشدم
اگه جزیره میشدی دور تو دریا میشدم
اگه تو مهتاب میشدی من خود شبها میشدم
اگه تو کعبه میشدی دور تو می چرخید دلم
یک لحظه پیدا نمیشد ببینی از تو غافلم
1 